تبلیغات
موسیقی‌ ایرانی - مطالب برنامه موسیقی‌ ایرانی


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :آرتین
تاریخ:سه شنبه 16 دی 1393-09:28 ق.ظ

جمال وفائی،داستان عشق فرهاد


یکی‌ از کارهای ارزنده و ماندگار جمال وفائی داستان عشق فرهاد,برگرفته از خسرو و شیرین نظامی گنجوی است با همکاری گروهی از هنرمندان،نوشته و تنظیم فریدون مشیری،جمال وفائی،سرخوش،زندی،ناهید،روح افزا،یوسف زمانی‌،جمشید ادیبی,،توران مهرزاد،آذر پژوهشمسعود تاجبخش،اکبر مشین،موسیقی‌ از حسین علی‌ ملّاح .آرتین 










داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :آرتین
تاریخ:پنجشنبه 29 فروردین 1392-10:29 ب.ظ

موسیقی‌ ایرانی،نسرین،جمال وفایی،گناه از تو بود،اشتباه از تو بود


 برنامه موسیقی‌ ایرانی،ترانه بسیار زیبای گناه از تو بود،اشتباه از تو بود با صدای نسرین،آواز این برنامه با صدای دلنشین جمال وفایی،گوینده،فیروزه امیرمعز. گفتنیست،از آنجا که این ترانه نسرین بسیار زیبا و همپایه ترانه‌های برنامه گلها هست،چند ماه پیش آن را با آوازی از جمال وفائی در آمیختم و این برنامه موسیقی‌ ایرانی پدید آمد .آرتین  


http://www.4shared.com/mp3/JIZgXb7a/Mosighi_IraniNasrinJamal_Vafai.html


http://www.mediafire.com/?rb26xbr07l5li3n


  گوینده، فیروزه امیرمعز 

 ای که راز دل‌ غم پرور من میشنوی

 قصه  ای خشک ز چشم تر من می‌شنوی

 زادم و خون جگر خوردم و مردم

این است داستانی‌ که ز خاکستر من می‌شنوی 

 ترانه

ز ناز و نیازی چو سر خورده‌ام من

تلاشی مکن‌ چون دل‌ آزرده‌ام من

به بهبودی دل‌ ندارم امیدی

ز کوی تو بیمار خود برده‌ام من

گناه از تو بود،اشتباه از تو بود

گناه از تو بود،اشتباه از تو بود

وجود تو را خوب و والا گرفتم

تو را بی‌ جهت دست بالا گرفتم

تو خود مشت خود را چه آسان گشودی

تو آنکه گمان کرده بودم نبودی

تو آنکه گمان کرده بودم نبودی 

گناه از تو بود،اشتباه از تو بود

گناه از تو بود،اشتباه از تو بود

دل‌ آشفته عشق دیگر شدی،زمانی‌ که تنها تو را داشتم

 تو از ریشه کندی نهالی که من در این سینه با خون دل‌ کاشتم

گناه از تو بود،اشتباه از تو بود

گناه از تو بود،اشتباه از تو بود

ز ناز و نیازی چو سر خورده‌ام من

تلاشی مکن‌ چون دل‌ آزرده‌ام من

به بهبودی دل‌ ندارم امیدی

ز کوی تو بیمار خود برده‌ام من

گناه از تو بود،اشتباه از تو بود

گناه از تو بود،اشتباه از تو بود

      گوینده، فیروزه امیرمعز 

از در م دوست فراز آمد و نشناختمش

 سر سودازده در پای نینداختمش

هر چه از عشق نشان داشت بیندوختمش 

 هر چه از عقل اثر بود بینداختمش

جست حال دل‌ و  گفتم خبرم از دل‌ نیست

سالها رفته که در راه وفا باختمش 

گفت با گردش گردون چه کنی‌، گفتم چرخ سپر انداخت چو شمشیر،برفراختمش

  آواز،وفایی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()